
مرشد یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۳، 20:39 من تا بعد از سال کنکور گوشی مخصوص خودم رو نداشتم. یعنی داشتم اما این گوشی مامان بود که همیشه دستم بود. پلی لیستی درست کرده بودم که همراهم بود، از مدرسه تا خونه و از خونه تا مدرسه. پاییز بود. عصرها خسته به خونه برمیگشتم. کیف سنگینی روی دوشم بود و از نشستن روی نیمکت مدرسه خسته بودم. برای دقایقی چشمهام رو میبستم و آهنگ گوش میکردم. چشمهام رو که باز میکردم، مسیری با برگ های قرمز نارنجی جلو روم بود، مسیری که با خستگی...
ادامه مطلب